تملق
تملق وچاپلوسی به عنوان بیماری عصر حاضر در کشور ما هم اکنون غیر قابل درمان شده است ، چرا که خود نمی خواهیم . انگارآفریده شده ایم که فقط ازکسی که جلو هست تبعیت کنیم . کسی که خودش جلو را انتخاب کرده وما هم اورا پذیرفته وبه جای این که نقدش کنیم می خواهیم تا اومارا بپذیرد ، آن هم نه به همین سادگی که با تملق وچاپلوسی . با پرداختن وبزرگ کردن آنچه ندارد ، باذلت خویش وبا دوری از جرگه ی انسانیت .
تملق شخص متملق را پست وحقیر می کند وآن که چاپلوسیش را می کنند مستبدتر . او که قدرتی چنین رایگان را دردست می گیرد به همه چیز خرده می گیرد ، از متملقین برای حذف مخالف استفاده می نماید وخود بر اریکه ی قدرت به ریش همه می خندد وسگ درگاهش را به تکه استخوانی راضی نگه می دارد.خیالش راحت است که سگ درگاهش پاسبان اندیشه های مستبدانه ی اوست اما نمی داند که این منافق فقط برای گذران لحظه هایش تیشه بر ریشه ی شرفش می زند .
درکشور ما متاسفانه آن قدر این بیماری همه گیر شده که گاهی کسانی را مبتلا به آن می بینی که ادعای روشن بینی وروشن فکری دارند ونشستن بر روی میز چرخانی که آرزوی رویاهای آ نها ست غیرت ومردی را از آن ها می زداید واندیشه شان را فاسد می کند. این ها دلیلی بر آن است که در کشور همه به درستی سرجایشان ننشسته اند وشایستگی اصطلاحی غریب ومضحک به نظر می رسد.
مدیر بی لیاقت با جان ودل متملق را می پذیرد واز تعریف وتمجیدش به هیجان می آید چرا که خودش در مدیریتش خلاقیتی ندارد تا مورد تحسین قرار گیرد و به همین دلیل اورا نیز متملقی برای مقام بالاترش می کند. این گونه افراد نقد را به هیچ عنوان نمی پذیرند ومنتقد را در موقعیتی پست می گذارند تا شاید این گونه به سمت خود جذب نمایند اما نمی دانند که آن فرد اورا اصلا قبول ندارد وبی توجهیش به او افزون می گردد.
متملق به قرص نانی راضی است وبرای آن دوستش را ، برادرش را وحتی شرفش را می فروشد. مزدوری با مواجبی اندک است که حسرت صندلی چرخان پشت میز آن چنان اورا از خود بیخود می کند که حتی نمی داند چه می کند. این گونه افراد دو رو هستندوخطرناک که خیلی زود خود را لو می دهند .
با متملق باید مبارزه کرد به او فهماند که دارد با تملقش ریشه ی استبداد را بارور می کند وغیرتش را چنین ارزان به حراج می گذارد . باید فکرش را عوض کرد تا مفهوم انسانیت را بفهمد وخود را از گودال مضحکه ای که در آن قرار گرفته نجات دهد وبداند که انسان را موقعیتی بالاتر ازاین است...
آزادی عقیده
قانون
قانون
قانون هنجاری است که توسط حکومت به وجود می آید وبه موسسات مختلف ابلاغ می گرددتا به خوبی به اجرا درآید . قانون در هرجامعه براساس فرهنگ های موجود در آن جامعه تدوین می گردد وهمه ی افراد در آن به گونه ای یکسان سهیم می باشند احدی در آن به صرف داشتن موقعیت اجتماعی یاهماهنگی با طبقه ی حاکم استثنا نیست وبرای او بند یا تبصره ی خاصی در نظر گرفته نمی شود. همه در برابر قانون برابرند وتشویق وتنبیه از جانب قانون برای آن ها به طور یکسان در نظر گرفته می شودواجرای درست عدالت مبتنی بر اجرای درست قانون می باشد.
برای تهیه وتدوین قانون باید مشیت واراده همه ی افراد وگروه های جامعه در نظر گرفته شود ، وهمه به نوعی در بهره مندی از آن سهیم باشند . در جامعه ای که همه به چشم قانون نگریسته شوند آن جامعه به سوی ایده آل رهنمون خواهدشد.
یادم هست روزی به راننده ی یک ماشین نظامی انتقاد کردم که چرا در محل توقف ممنوع متوقف شده است ، با ادبیات قدرت خود را محق این امر دانست.این برخوردها از جانب مجریان قانون دلسردی را در جامعه وزمینه ی بروز بی اعتمادی را افزایش می دهند.قانون باید به خواسته ی آن ها بچرخدوتفسیری از آن به عمل آورد که منطبق با خواست آن ها باشد!!!
باید رعایت در ست وبه موقع قانون برای همه ارزش وفرهگ استفاده به موقع از آن وجود همه تثبیت گردد تا صاحب قدرتی نتواند آن را برای خود وبه نفع خود تعبیر وتفسیر نماید.
یکی دیگر از مزایای قانون حمایت از ستمدیدگان می باشد که باید پشت وپناه آن ها گردد نه که چون گرده ای بر پشت آن ها فرود آید. مادر کجای قانون قرار گرفته ایم؟ قانون چقدر ارزش ها واعتقادات ما را در نظر گرفته است؟ که پاسخ این سوالات اعتبار قانون را برای ما مشخص می کند!!
سخن آخر این که فرهنگ احترام به قانونی که در آن همه مساویند را در خود تثبیت نماییم ودر همه جا ، همگان به آن احترام بگذاریم.
به امید آن روز
پول ارزش منفی اجتماعی
امروزه ارزش شدن پول معنویت زندگی را منهدم کرده است. هیچ جایگاهی برای اعتماد باقی نمانده است!چندی پیش خواهری از این که برادرش کلاه سر شوهرش گذاشته شکوه می کرد وانبانی از نفرین را نثارش می کرد. دستان ترک خورده شوهرش هم ناله ای مضاف شده بود.
گاهی اوقات زندگی به یک کلمه خلاصه می شود: فقط پول !!!وقتی فقط پول حرف اول زندگی را زد چه بسا شخص برای رسیدن به آن مرتکب هر رفتاری می شود . زندگی مادی کنونی زمینه را برای گسترش این گونه رفتارها کاملا آماده می کند. رشوه کلاهبرداری اختلاس و شاید حتی رفتارهای ناپسند ...
آن چه مبرهن است تکیه بر زندگی معنوی وپذیرش آن به عنوان ارزش می تواند عاملی در کاهش این گونه ارزش های منفی شود. تعلق خاطر صرف به زندگی مادی خمودگی ایجاد می کند که زندگی آرام را دچار اختلال می کند . آن چه مهم است بیان این نکته می باشد که ارزش های نیکو ی اجتماعی سعادت و لذت زندگی را به همراه دارد که فرهنگ فراگیری آن باید در جامعه پذیرفته شود که حاکمیت در ارائه ی این عامل می تواند موثر باشد .
تبعیض
( تبعیض )
تبعیض خطایی است که جامعه را به سمت انحطاط می کشاند و زمینه ی بروز انزجار را در آن جامعه افزایش می دهد. گروه وتفکری که قدرت را در اختیار دارنداز سهیم کردن گروه های دیگر در قدرت وحتی استفاده از امتیازات موجود در جامعه ای که در آن زندگی می کنند جلوگیری می نمایند که این گونه رفتارها با عدالت خواهی هیچگونه سنخیتی ندارد. آزادی حقی است که خدا آن را به همه ی بندگان خود عطا نموده است و هیچ انسانی نمی تواند این حق خدادادی را از انسان سلب نمایدسلب این عطیه ی خداوندی از جانب هرکس یعنی مخالفت با آن فکر وعدم استفاه از امتیازات یک جامعه توسط گروه برتر یعنی تبعیض .
دور کردن افراد از آن چه حق آن ها در یک جامعه است خود نوعی استبداد می باشد که باعث عدم شکوفایی افراد مخالف تفکر حاکم در مسائلی غیر از آن چه به قدرت مربوط است می گردد.و این گونه افراد علیرغم داشتن استعداد خارق العاده فقط صرفا به دلیل همسو نبودن با قدرت حاکمه از پیشرفت عقب می مانند و منجر به ترک دیاری که به آن وابسته هستند می گردند ، یا حتی پرداختن به یک سری کارهایی که هیچ گونه سنخیتی با اندیشه های کارساز او ندارد نیز سد راهی برای پیشرفت او می گردد.
در حکومت هایی که جو آن ها با این گونه رفتارها آلوده می گردد ، افرادی که در پشت میزهای قدرت می نشینند ( آن هم بیشتر کسانی که لیاقت آن موقعیت را ندارند ) به طرق مختلف دلسردی را در جامعه به وجود می آورند وامنیت روانی جامعه را به خطر می اندازند. این گونه افراد صرفا به دلیل ظرفیت های پایین اجتماعی قادر به درک تفکرات دیگر نیستند ، منطق را گم می کنند وحتی تلاش جهت ایذای طرف مقابل می نماید، به شدت نیازمند تکریم واحترام می باشد وکسی که از این امر سر باز زند به گونه ای خشن با رفتار می نماید ( این امر بیشتر مخالفین اندیشه ی حاکم را در بر می گیرد).
جامعه ای که تبعیض در آن حکمفرماست جامعه ای متزلزل وعنان گسیخته است که شایستگی در آن هیچ جایگاهی ندارد. موقعیت ها فقط در قالب تفکر حاکم تعریف شده است و نظام فکری آن تک بعدی وانحصار گرایانه است که به تدریج باعث افول خود می گردد.
تبعیض ها غالبا در رفتارهای سیاسی و مذهبی بیشتر نمود پیدا می کند و باعث دوری مذاهب از یکدیگر می گردند که این امر خود بحرانی دردآور می باشد ولطمات جبران ناپذیری بر پیکره ی جامعه وارد می آورد.
در پایان آن چه به نظر من بر به وجود آمدن این گونه تفکرات دامن می زند عدم درک صحیح ونپذیرفتن طرف مقابل است. مخالفت صرف با تفکر مقابل خود وبستن چشم ها بر واقعیت های موجود زمینه ای است برای بروز این گونه تفکرات وطرد اندیشه های بارور صرفا به علت عدم همسویی با تفکر حاکم. تلاش برای دور کردن این گونه رفتارها از پیکره ی جامعه تنها نقطه ی مثبتی است که میتواند جامعه ای آزاد را به ارمغان آورد.
تعصب
به نام حق
تلاش می کنیم تا بر جامعه گذری زده واز منظر دید خود مطالبی را در این وبلاگ جای دهیم.
( تعصب )
درهرجامعه ای طبیعتا ایده ها واندیشه های متفاوت ومتعددی وجود داردکه برای صاحبانشان ارزشمند می باشد ، وهمه تلاش می کنند تا از ایده ی خود دفاع وبرای اثبات آن نظریات زیادی را ارائه نمایند. آن چه واضح است نباید این تلاش منجر به خروج پیروان یک ایده از صحنه ی جامعه گردد. جامعه متعلق به همه ی افراد تشکیل دهنده ی آن است. تلاش برای خروج هرایده زمینه ای است برای بروز استبداد . پافشاری بر این که فقط ایده ی من صحیح است نیز می تواند ناشی از بی خردی باشد.
تعصب جاهلانه به عنوان یک معضل اجتماعی باعث می گردد تا جامعه به سوی تک محوری حرکت نماید ، ونتواند به راحتی واقعیات را کشف کند. به نظر من انسان تا اندازه ای به تعصب نیاز دارد، آن هم به گونه ای که اورا هرهری مذهب بار نیاورد وهردمی بر شاخی سوار نباشد چون انسان هرهری مذهب به هیچ چیز اعتقاد ندارد ونان به نرخ روز خور است ، آن ها دم را غنیمت می شمارند وبه ساز کسی می رقصند که انبانش پر از قدرت است ، وبا تغییر قدرت آن قدر به راحتی رنگ عوض می کنند که خود نیز از این تغییر عقیده ی خود متعجب می گردند. این افراد به گفته ی سعدی مگسان دور شیرینی هستند که اگر برچیده نشوند شیرینی را از لوث حضور خود متعفن می نمایند. صاحبان یک موقعیت شاید چاپلوسی شان را خریدار باشند اما آنها نیز می دانند که هیچ بادمجان به دور قاب چینی نظر خیر ندارد . وای بر آن دمی که این صاحب موقعیت این نیاز را در خود احساس کند که این مورد جنب وجوش را در این علف های هرز شدیدتر می کند.
آن چه ما از آن می خواهیم صحبت به میان آریم تعصبی است نابخردانه وجاهلانه که فقط خود را ببینیم وتلاش در جهت انهدام رقیب نماییم.جامعه ای که به این معضل آلوده است ، آزادی بیان در آن جایگاهی ندارد. قدرت فقط در دست یک اندیشه است وتمام اندیشه های دیگر را همچون دشمنی خونخوار برای خویش می بیند که به هر ترفندی سعی در ریشه کن کردن اندیشه های مخالف خود دارد . تعصب کورکورانه وجاهلانه زمینه را برای بروز اختلاف وعدم درک متقابل فراهم می سازد که می تواند بحرانی برای جامعه محسوب گردد . تلاش برای حذف همه غیر از خود تلاشی فاشیستی است که همچون زلزله ای مهیب بر بدنه جامعه وارد می آیدومی تواند به خرابی تمام بنیان های خوب آن بینجامد.
تعصب بی جا بر اندیشه ی خود وعدم تحمل اندیشه ی مخالف در هر زمینه اعم از سیاسی ، مذهبی ، اجتماعی و... تلاشی است بیهوده برای رسیدن به اهداف خود ، که شاید تا یک زمان خاصی موفقیت آمیز باشد ، اما زیاد به طول نمی انجامد وخود تیشه بر ریشه ی خود می زند.
اندیشه ها ی تعصب زا کسانی را در گردونه ی فعالیت خود جا می دهند که در جهت پیشبرد اهداف آن ها بکوشند ومانند آن ها یا برای آن ها کار کنند.این گروه تنها راه مقابله با رقیب را حذف آن می داند وجادوی قدرت نیز تنها ابزاری است که برای این مبارزه انتخاب می کنند.
آن چه مبرهن است این نکته ی ظریف است که به جای این که از نیزه برای حذف رقیب استفاده کنیم ، تلاش کنیم همه ی اندیشه ها را محترم بدانیم وبگذاریم آزادانه به بیان عقاید خویش بپردازند ، زیرا احترام به هر اندیشه وتخریب نکردن آن ها زمینه ی باروری هر اندیشه ای می گردد ، مگر آن که خود آن اندیشه حرفی برای گفتن نداشته باشد.
گفته ام را با جمله ای از کوروش کبیر در منشور او به پایان می رسانم ورد یا قبول گفته هایم را به خوانندگان عزیز وامی گذارم.
فرمان دادم همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشندوکسی آن ها را نیازارد.

